می ایستم و از او می خواهم پیاده شود.
وقتی مخم را پیاده می کنم بر من لبخند می زند. برمی گردد و می گوید: مشتاق دیدار مجددتان هستم !
و م ی ر و د . . .
می ایستم و از او می خواهم پیاده شود.
وقتی مخم را پیاده می کنم بر من لبخند می زند. برمی گردد و می گوید: مشتاق دیدار مجددتان هستم !
و م ی ر و د . . .
liNk
  OutLandish
۱ـ۲ـ۳ هی
۱ـ۲ـ۳ هو
۱ـ۲ـ۳ (- : وایسین نفس بگیرین. )
۱ـ۲ـ۳ـ۴ـ۵ـ۶ـ۷ ( - : مگه با تو نیستم !؟ وایسا نفس بگیر ! )
۸ـ۹ـ۱۰ـ۱۱ـ۱۲ـ۱۳ـ۱۴ ( - :اگه همینطوری ادامه بدی, میمیری!بمون نفس بگیر بعد بدو. )
۱۵ـ۱۶ـ۱۷ـ۱۸ـ۱۹ـ۲۰ـ۲۱ ( - : ﺇه... با تو نیستم مگه !؟ یکی اونو نگه داره. )
۲۲ـ۲۳ـ۲۴ـ۲۵ـ۲۶ـ۲۷ـ۲۸ ( - : یکه تاز کله خر! بگیرینش ! داره جونش در میاد. )
۲۹ـ۳۰ (+ : گرفتیمش, ولی نمی خواد وایسه. )
۳۱ـ۳۲ ( - : خوب دست و پاشو بگیرین."۳۳ـ۳۴ـ۳۵" این که کاری نداره.بی عرضه ها. )
( - : محکم نگهش دارین.جم خورد با مشت بزنینش .بی شرمو.)
۳۶ـ۳۷ـ۳۸ـ۳۹ـ۴۰
( - : هی! هی خانم! چرا خونتون نمی خوابی! مگه کلاس جای خوابیدنه ؟! )
( - : خانمم! رنگ آبی موهای شما نشوندهنده چیه ؟! )
( - : حالا,حالا حالا حالا – همه دستا به بالا... )
( - : میشه به من بگی تا حالا تو زندگیت چند تا پشه کشتی ؟! )
( - : دختره چشم سفید! آدم مگه با مایو دو تیکه میاد استخر ؟! )
( - : رنگ روتشکی تختخوابت چه رنگیه ؟! )
( - : من عروسک زیاد دارم.اگه بخوای یه دونشو به تو میدم . )
( - : مامان! این دختر سرخپوسته نمی ذاره من تاب بازی کنم . )
( - : هی من دوستت دارم.باور می کنی یا بزنم لهت کنم ؟! )
( - : مگه آدم توزندگیش چند تا روسری می خره ؟! )
( - : من فقط 39 کیلو ام... )
She smiled at me on the subway: ـ )
( another man She was with
( - : برو واسه یکس دیگه کلاس بذار. )
( - : اثبات حالت های دیگر به عنوان تمرین بر عهده ی دانش آموزان است . )
( - : شما اسب های انسان نمایید . )
( - : در این فصل با بیان چند مثال زمینه را برای تعریف انواع گراف ها آماده می کنیم.آن را با ارائه ی چند تعریف و قرارداد پایان می دهیم . )
( - : یکی به عروس کمک کنه دامنشو بپوشه . )
( - : واقعا حافظه ی کامپیوترت 4 گیگه ؟! )
( - : خط چشمم خوشگل شده . )
( - : اون پسر خوشگله..)
( - : کدومو ترجیح میدی ؟! سنت۵۰ یا justin
( - : الهی قربونش بری که ارزش یه نگاه رو هم نداره . )
( - : میای ورق بازی کنیم ؟! )
( - : اجازه بدین شما رو گوره خر خطاب کنم . )
( - : سرم شما داره تموم میشه. بلند میشید یا یه دونه دیگه وصل کنم ؟! )
( - : یه کیلو سیب زمینی می خوام . )
( - : اگه یه بادکنک بخواد از نزدیک دهن تمساح رو نگاه کنه چی میشه ؟! )
( - : این مال تو... )
( - : کثافت ... )
( - : خانم میشه آدامس بجوین؟! آخه دهنتون بوی فاضلاب میده ! )
( - : وقتی بالا میاری چه احساسی داری ؟! )
Are you lost in your lies: -)
( Do you tell yourself I don't realize
( - : درسته که میگن شما متال بازین ؟! )
( - : صدام کردی, صدام کردی .نگو نه... )
( - : الهی! اون که کفشاش پاره است.تو به اون گدا هم احترام میذاری ؟! )
( - : تا حالا والیبالیست کوتاه قد دیدی ؟! )
( - : اخلاق گندت پیشکش بابات... )
( - : می دونی خواهر یعنی چی ؟! )
( - : می خوام ذهنمو پاک کنم .دکتر آشنا داری ؟! )
( - : مستقیم میری میپیچی دست چپ.بعد میدون یه کوچه اس. کوچه رو راست بری صاف می خوری تو دیوار.)
( - : چرا نمیای برقصی ؟ )
( - : این تابع دراعداد حقیقی پیوسته است ولی در نقطه ۰ تعریف نشده . )
( - : میشه به دادشت بگی ؟! )
( - : مگه تو همینو نمی خواستی ؟! )
So if you love me : - )
(Why'd you let me go
( - : آدمی که اخلاق نداره به هیچ جا نمیرسه. )
( - : یه چی تو مایه های "منو رها کن" محسن نامجو . )
( - : میشه بگی چرا پسرخالم رو نمیخوای ؟! )
( - : این عادلانه نیست . )
( - : چرا زدی تو گوشم؟! )
( - :مغرور, خودخواه؛ جز خودت تا حالا کسی رو دیدی ؟! )
( - : گلی خوشگلی, گلی دلبری,گلی واسه ... )
( - : یعنی باور کنم که تو همونی هستی که رو پیاده روش راه میره ؟! )
( - : تنهایی رو دوست داری ؟! )
( - : آقا, لنگرود؟ )
( - : Ash
( - : چرا عین خر گیر کردی تو گل ؟! )
( - : یعنی دوست نداری یه روز مادر بشی ؟! )
( - : خانم مهندس میفرمایند که چادر بهترین وقاحته! )
( - : آن که شد هم بی خبر هم بی اثر/از میان جمله او دارد خبر )
( - : اون میاد. من میدونم . )
( - : تا حالا پرواز کردی ؟! )
( - : می دونی مرگ یعنی چه ؟! )
( - : الا مغزتو می پاشم این وسط تا بفهمی من کی ام. )
( - : هه! تو که بیشتر از من مشکل داری ؟! )
( - : خانم قیمت نگاتون چنده ؟! )
( - : تا حالا شده به یکی بگی وایسه و دویدنت رو از دور نگاه کنه ؟! )
( - : منم متوجه منظورت نمیشم. )
( - : به درک ...! )
( - : دور ور این دختره نرین.قاطیه. )
پ.ن : دریادلان بر دف زنید! من بی دلم. من بی دلم.
liNk
  OutLandish
اما خدا کسانی را که در نظر مردم دنیا نادان هستند برگزید ,تا کسانی را که دانا به حساب می آیند ,شرمنده سازد.
و خدا ضعیفان را در جهان برگزید ,تا قدرتمندان را شرمنده سازد.
" پولس رسول "
پ.ن : جاهلان ,کودنان ,احمقان ,بیچارگان و ضعیفان کف بزنند...
پ.ن : حالا هی بگید دخالت م ذ ه ب تو ح ک و م ت خوبه...
پ.ن : کجای است آن بورژوای من !؟
پ.ن : شدیدا به هم نشینی با معلولان فکری,مغزی,قدرتی,مالی نیازمندیم...
پ.ن : پس ما که از الان ته جهنمیم....
پ.ن :حالا دیدین چرا آخر فیلم ها بدبخت ها می برن !!
liNk
  OutLandish
از همان دسامبرهای تاریک و طولانی بود...
از بالای سقف به خوبی یادم می آید
که همه جا برف بود
برف سفید...
به خوبی یادم می آید
آن پنجره ای را که آنها نظاره مان می کردند
وقتی که کم کم منجمد می شدیم...
آن زمان که عاقبت آینده
به دست گروهی از ابلهان نمایش ساخته می شد
بهتر می بود که بی خیال همه چیز شویم...
یک دسامبر تاریک و طولانی بود...
آن موقع که بانک ها مثل آن کلیساهای بزرگ ,شلوغ و مقدس میشوند/
و مه
بر همه چیز چیره می شود؛
کشیشان بر رساله های خود چنگ می زنند/
دخلشان را در می آورند تا زمانی که بتوانند راهزنی خود را بپوشانند
و نقطه پایان آنها بر بالاترین جای ممکن نگه داشته خواهد شد...
مرا با افتخار به خاک بسپار آن زمان که مردم
وقتی که نقش بر زمین شوم ,محبت فاش خواهد شد...
آخر نمی خواهم یک سرباز باشم
و همراه با یک فرمانده و چند کشتی فکستنی
در برف به جلو بتازم...
عشقم را به تپه ی بنفشه می برم
آنجا ما در برف می نشینیم
و در تمام آن مدت او ساکت می ماند...
ساکت ساکت...!!
یعنی اگر مرا بخواهی
اجازه نخواهی داد که بروم !؟
liNk
  OutLandish
حال همه مرا می بینند
خوشحالم
قد کشیدن را دوست دارم
زندگی است ! اجبار است !
قد کشیده ام
به من می بالند
همانطور که به دیگر قد کشیده ها می بالیدند
چشمانم درد می گیرد
در این قد بلند این چشمان ریز کجایند!؟
اهمیتی ندارد- حال دیگر من یک قد کشیده ام
قد کشیده ام
قدم را می پوشانم ؛از پایین و بالا
از اطراف!
خم می شوم
قدم ترک می خورد
راستم می کنند, قدم را تهدید می کنند
راست می ایستم اما
قدم بیمار می شود
بر من خرده می گیرند قالب بی لیاقتی به دستم می دهند
قدم را آب می کشم
قالب سوراخ است.آب می ریزد
آب نیست
قدم چه کند؟
باران می بارد
می روم قدم را شستشو دهم
ناسزایم می گویند,چــرا که قد را تفننی دانسته ام
قدم چرک می شود
چرک می شود
چرک می شود
خم می شود
چرک می شود
بیمار می شود
چرک می شود
چرک می شود
چرک می شود
قدم را با پارچه می بندم
حال قدم جمع شده
کوچک تر از آن روزی که قد نبود
دیگر قدم را دوست ندارم
مرگ است! انتخابی است!
پ.ن: از کجا می دانم !!؟
liNk
  OutLandish
به زور می خواهند از صافی ایمان گذرم دهند !
گیر می کنم در بند های آن
تکه تکه می شوم
خرده ها را جمع می کنند
با خاک انداز!؟
بوی ماهی می دهد
می کشند عقب ...
دور می شوند
دوباره می آیند...
بوی تعفن گرفته ام
تکه ها ریخته اند
نگاهم می کنند
می پرسند زنده ای !؟
لبانم را جمع می کنم که بگویم ... ؛
زبانم نیست
احساس یک ماهی حلوا را دارم
دوباره می پرسند : زنده ای!؟
نگاهشان می کنم که بگویم... ؛
چشمانشان تسخیرم می کند
پرواز می کنم
این بار تکانم میدهند: زنده ای!؟
گریه ام میگیرد
فشارم می دهند: زنده ای!؟
خودم را به زمین می کشم
خاک می خورم
آرزو می کنم کسی جواب دهد: شاید!
دیگری می آید
نگاهم می کند : م
ر
د
ه . . . . . !!
مرا !؟
مرا می برند!
روز بعد تکه هایم را به نشانه ی شانس بر گردنهایشان می آویزند...
پ.ن : چینی بند زن را ندایش دهید؛ نوبت اوست !!
liNk
  OutLandish
جایی به من دهید
بنشانید مرا !
می خواهم این بار ایستـــــــــــــاده تر دنیا را بنگرم !!
پ.ن : ص ح ر ا !!
liNk
  OutLandish
به گروه نرم افزاری گویا (گروه ساخت نرم افزار فرهنگ لغات تصویری)
نقد!؟
این روزها همه حرف از نقد می زنند. حرف از نقد می زنند و آماده با لباسی مبدل ماورای کوچک ها و بزرگ ها بحث می کنند.آهنا خود نیز احساس نا امنی می کنند و متزلزل هستند. نیاز دارند تا کسی دیگر آنها را هدایت کند اما این زنجیره ی وجود بشری باید روال منظم خود را طی کند. اما سنت شکنی من ورای این گونه صحبت هاست. متنی ادبی را جای خشکی نقد و انتقاد می آورم. چیزی که می خواهم.
می دانید!
نبری بود. نبردی داشتیم. جالب بود. فرمانده بود. لشکــر بود. شمشیر بود. حتی شیپورچی هم داشتیم.جایی کاملا خسته می شدیم, میان آن همه شمشیر و سپر و جنگجو می نشستیم. جای هم کاملا تیز بودیم؛برنده. شاید اغراق باشد اگر بگویم یک تنه نیمی از دشمن را هم شکست داده ایم.
گفتم جالب بود. چرا که در واقع ما برای حفظ شایستگی مان می جنگیدیم. درباره ی نجات جهان نظریه پردازی می کردیم و اما بزگ ترین فضیلت سیر و سلوک روحانی را یاد گرفتیم؛ بردباری را یاد گرفتیم.
به شخصه فکر می کردم قائده ای برای زیست رویای شخصی وجود ندارد. این مرا تضمین می کرد. چون زبان انگلیسی را دوست داشتم. به راستی دوست داشتم.هیچ کس نمی توانست از علاقه ی من به زبان انگلیسی چیزی کم کند و آمدند؛ قائده های نامنظم به زندگی ام آمدند. بخشی از آن حضور من در یک فعالیت گروهی برای زبان انگلیسی بود. کمی سخت و طولانی خدمت کردم.سخت از آن جهت که گاهی اوقات خود را قانع می کردم که همه چیز رو به راه است اما بعد دچار در گلاویز شدن با جزییات بودم.تلفظ می کردم و تحویل می دادم و برایم شروع می شد: بحران نومیدی در برابر قضاوت هایشان و سفسطه ای که ممکن بود دیگران مرا در آن بند دارند. اما هیچکدام از آنها اتفاق نیافتاد. نوعی لطف و بخشش در گروه موج می زد.
طولانی بودچون معمولا در ساعات غیر معمول کار می کردم. گاهی هم از درس و مشق و کتاب می زدم.شاید احمقانه به نظر می رسید اما ریزه کاری هایی هم داشت.بالا و پایین رفتن صدا – درد حنجره – صدایی که از تهحلق باید شنیده می شد.استرس ها یا همان تکیه خودمان.ترکیب های واجی و چندین نکات دیگری که یادم نمی آید, آدم را از پای در می آورد.
تحقق رویاها کار دارد.
جمله ای بود که به ذهنم آمد.باید آن را ربط دهم به پایه گذار این گروه. او بود که یک رویا را نقش مادی بست.اما آنچنان هم که به نظر می رسد دلنشین نیست.ما در فکر و اندیشه ی دیگران نیستیم. در رویاهای دیگران نیستیم. از کجا می دانم که آن رویایی بوده, یا نه! ازکجا می دانم آیا این واقعیت همان رویا بوده, یا نه! یا از کجا می دانم این واقعیت به کمال همان رویا رسیده, یا نه!
این را از شخص دیگری باید پرسید. دلم نمی خواهد این قسمت را از یک ماجرا به یک رویای دنیای پهناور تبدیل کنم.
بگذارید بگویم تجربه ی خوبی بود, از آن جهت که بود. شاهدمردمانی بودم که بی مزد و صمیمی کار می کردند. پژوهش می کردند. سرپرستی می کردند. تفریح می کردند. گاهی هم گیج می شدند. طبیعی است که باید به خاطر سپرده شود آن فعالیت ها و کوشش ها.
بهتر است برگردم به میدان نبرد.یک لشکر نه نفره برابر نود مبارز با دست نیمه پر جنگیدند و البته غریو پیروزی را هم سر دادند. زمانی که غرش تندر را شنیدید, ارابه ی آتشین را دیدید؛ آن آخرین نقطه ی این سفر حماسی خواهد بود.
می دانم که نمی توانیم همیشه نیرومند باشیم اما بهتر است این آتش را همیشه به خاطر بسپاریم زیرا :
اندیشه ای را تحقق بخشیده ایم که جز یک اندیشه چیز دیگری نبود.
از همکاری با گروه نرم افزاری گویـا خرسندم.
OutLandish
اردیبهشت - ۱٣۸۷
liNk
  OutLandish